یک روز زندگي با بيلي جون
Bill
Gates
ساعت10:14
بيلي جون از خواب ناز بيدار مي شه به ساعت نگاه مي كنه باخودش ميگه
عجب
ايول سحر
خيز شدم.بيلي ميره سر ميز
صبحانه.پسرش كه پنج سال داره مياد مي بوستش ميگه بابا
تو جام جيش كردم بابا مي گه آفرين پسرم داري كم كم راه بابا رو پيش
مي
گري.صبحانه صرف مي شه بيلي به ساعت نگاه مي كنه وقت رفتنه.بيلي داره ميره كه
زنش مي گه برگشتنا سر راه نون يادت نره.بيلي
باخودش مي گه:من كه پولدار ترين
آدم دنيا هستم با يد برم نون
بگيرم .اين
dell@
هم آبروم برد.
بيلي سر ساعت 10:45 به شركت مايكروسافت
ميرسه. ميره طرف دفترش و منشي رو هم خبر مي كنه.
بيلي:منشي جون چه خبرا؟
منشي:سلامتي! تو چتوري؟ ديروز
ON نبودي
بيلي:بي جنبه باهات كه چت نمي كنم .مي گم
اخبار روزو بگو.
منشي(كه بخودش آمده بود):سه خبر دارم كه
يكي خوبه ديگري بده وآخريش متوسطه
بيلي:خبرخوب رو بگو
منشي(با تمام خوشحالي):قربان شركت نسيت به
ماه بيش12/30 % سود كرده.
بيلي(خيلي عادي):اين كه چيزي نبود براي من
عاديه.خوب خبر بده رو بگو
منشي(با ناراحتي تمام):مايكروسافت
800ميليون دلار جريمه شده
بيلي(شاد شد):آخ جون يعتي بايد پول خرج
كنم. چرا انقدر كم؟آخي عجب آدماي قانعي پيدا ميشن
خبر متوسطه چيه؟
منشي(كف كرده):تو كشور ايران يك شركت
كامپيوتري تاسيس شده به اسمMIRSOFT.راستي چقدراسمش
شبيهMICROSOFTخود مونه .نه؟
بيلي(عصباني):اه چقدر بد
منشي(كه واقعا كف كرده بود):چرا؟
بيلي:بابا به اين ايراني ها رو بدي ميان
جاتو رو هم مي گيرند.
خلاصه ساعت 11:25شده و بيلي به منشي اجازه
مرخصي ميده. كامپيوترش روشن مي كنه.كامپيوتر ERRORميده.بيلي
ديگه داغ مي كنه گوشي رو
برميداره به بخش طراحي دستور
ساخت يك ويندوز جديد رو صادر مي كنه و ميگه الان خودم مي يام اون جا.
ساعت 11:40 وارد بخش مي شه و به برچ سلام
مي ده و HIمي شنوه
ميگه چه خبر از ويندوزي كه يه ربع پيش سفارش دادم ؟ساختين؟ يكي از كاركنان
مي گه نه.بيلي تا مي گه چرا؟ رئيس بخش
كه دوست 6هم هست مي گه بيلي باز ترو جو گرفت؟ بابا جان بزار
ويندوزي(لانگهورن)كه زايديم بزرگش كنيم
بعد.بيلي قانع مي شه مگه خوب
حالا ديروز چند تا نرم افزار ساختيد .برج مي گن236تا نرم افزار كه هيچ كدوم
به در لاي جرزديوار نمي خورند .بيلي
خوشحال از اين همه پيشرفت مي گه
ساعت 1شده من بايد برم به دفتر كارم .سر راه مي ره كافي شاپ يك ليوان آب مي
خوره بعدش ميره دفتر.كامپيوتر
رو روشن مي كنه.يادش مي فته اي
واي بايد مرحله دوم بازي كامپيوتري رو رد كنه. آخه بازي جنگيه و از جرجي
جون(بوش) دومرحله عقب افتاده بايد
بهش برسه.گوشي رو بر مي داره كاخ سفيد
رو مي گيره.به جرجي مي گه مرحله چندي ؟جرجي مي گه تو عراقش موندم .تو كجايي؟
.بيلي خالي
بنديش گل مي كنه مي گه من دنيا
رو گرفتم.خلاصه گوشي رو ميذاره و شروع مي كنه به بازي كردن.
منشي در ميزنه.بيلي داغ كرده چون همش
توبازي شكست مي خوره و نمي دونه چيكار كنه داد مي زنه بله.
منشي مي كه بيلي ساعت4:5 شده ناهار
خوردي؟
بيلي ميگه نه.ميتوني برام يه چيزي جور
كني؟
منشي ميگه آره؟ ميره نيم سا عت بعد مي
ياد.در وباز مي كنه مي گه بفرمايد يك غذاي شاهانه
بيلي:ايول آبگوشت.نون بيار تيليت كنيم.
بازم خلاصه آبگوشت جانانه رو صرف مي كنه يه يك ساعتي هم چرت مي زنه .كه نا
گهان تليف ميزنگه.
بيلي:بله؟
دخترش (كه 8 سال داره):الو سابوليكم
ددي.خوبي؟
بيلي:خوبم.چه خبر؟ امروز مدرسه چي ياد
گرفتي؟
دخترش كه يك شعرتازه ياد گرفته بود
براش مي خونه.بيلي هم از اين همه هوش خانوادگي دخترش به حال مي ياد وبه دخترش
قول يك كامپيوتر فول رو مي ده.
باز منشي از پشت در داد مي زنه ومي گه
:بيلي ميمون(نه بخشيد مهمون داري)بيلي مي گه كين؟منشي سه چهارتا سناتور.
بيلي مي گه بيان تو
بيلي: سلام بفرمايد؟
سناتور:مزاحم هميشگي -كار همشگي
بيلي بله فهميدم بازم كفكير بودجه ته ديگه
و only bille
خلاصه مثل كسي كه جلوي سگ نون ميندازه يك
چك مي كشه ميگهBYE
ساعت 8 شب شده. بيلي خسته از مشغله هاي
كاره روزش مي ره خونه(تازه نون هم نخريد) ايال هر هر بهش مي خنده مي گه
چي شده
مي گه هيچي زندگي روزانه تو توي
اينترنت نوشتن.
بيلي مي گه كو؟و صفحه وبلاگ ما رو دوباره
با مي كنه ومي خونه و مي خنده.
شب كه ميشه بيلي تو تخت خوابش خرشس(كه يك
لبتاب هست) تو بقلش مي گيره و مي خوابه>>>>
نويسنده:DELL
MIR @